همیشه در پس هر زن ِ زیبایی، مرد ِ غمگینی هست. زنهای زیبا، یا دور میشوند، یا می بارند، آب میشوند میروند توی زمین. دنیای زنهای زیبا، همینقدر تلخ است. دلام سفر میخواهد .... و یکبار ِ دیگر بلند شدن از خواب در یک روز آبانی.دلتنگی، صاحب دارد. دلتنگی، چیزیاست شبیه نوستالژی نوار کاست؛هنوز هم کاستهای بنان و ستار و دیگران، توی هر اسبابکشی ، با دقت بستهبندی میشود.
دنیا، همین است. مُردهها را هنوز با احترام وُ اشک، دفن میکنیم، زندهها را با نکبت.آدم ، دلتنگ بهقدر تمام دلتنگیهاش، مرگ در چنته دارد؛ دلتنگی، شبیه هدیهایاست که از پس ِ یک رابطهء تمامشده، از راه میرسد. و غمگینی، چهره ندارد .
زنها همیشه خیلی تلخ غصه میخورند.... مثل خودم و مردان همیشه توی تاریکی گریه می کنند .وهمیشه یک طرف ابر، رنگ پاییز است . (فکر می کنم عکسهای سفر آرش منو خیلی دگرگون کرده )
